می دانم
می دانم وقتی بیایی
انکار می کنی نبودن هایت را
اما من، نبودن هایت را حس می کنم
با این بغضی که گلویم را سخت فشرده
و بی خبری هایم
و تویی که نیستی
دیشب همه بودند
ولی چه فایده که من تو را می خواستم.
انکار می کنی نبودن هایت را
اما من، نبودن هایت را حس می کنم
با این بغضی که گلویم را سخت فشرده
و بی خبری هایم
و تویی که نیستی
دیشب همه بودند
ولی چه فایده که من تو را می خواستم.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۸۹ ساعت ۸:۴۳ ب.ظ توسط بهروز باسره
|